عماد الدين حسن بن علي الطبري

299

مناقب الطاهرين ( فارسي )

بزرگ ديدند پر از ثريد . چون فاطمه ( ع ) آن بديد تعجّب ماند و دانست كه آن آيتى است . رسول ( ص ) گفت : انّى لك هذا ؟ گفت : هو من عند اللّه . « 1 » و رسول ( ص ) و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام و جملهء زنان رسول بخوردند . و چند روز از آن باقى بود تا كه جملهء همسايگان نيز بخوردند از آنجا . « 2 » سلمان گويد كه : روزى على عليه السلام مرا بديد و گفت : يا سلمان ، [ بعد از وفات رسول ( ص ) ] از ما دورى مىجويى ؟ من گفتم : يا على ، بعد از رسول ( ص ) دوست من تويى . و هميشه چنين بودى . و امّا براى مفارقت رسول ( ص ) نخواهم كه زيارت شما كنم . على عليه السلام گفت : براى فاطمه ( عليها السلام ) هديّه‌اى از بهشت آورده‌اند ، مىخواهد از آن حصّه‌اى به تو دهد . سلمان گفت : بعد از وفات رسول ( ص ) فرستاده‌اند ؟ ! على عليه السلام گفت : آرى . سلمان دوان به عجلت به در حجرهء فاطمه ( ع ) رفت و در بزد . فضّه آمد و اجازت داد . سلمان درون رفت و سلام كرد . فاطمه گفت : من به مصيبت و فراق رسول ( ص ) تفكّرى مىكردم و بدان سبب گريه مىكردم . و در حجره بسته بود . ناگاه گشوده شد . ديدم چهار زن در آمدند . من بترسيدم . گفتم : شما مكّىايد يا مدنى ؟ گفتند : نه مكّى و نه مدنى . ما حوران جنّتيم . خداى تعالى ما را به تو فرستاد به تعزيت رسول ( ص ) پدرت . فاطمه گويد : من با يكى گفتم : چه نام دارى ؟ گفت : ذرّه . براى آنكه من از براى ابو ذر غفارىام صاحب پدر تو . دوم گفت : مرا سلمى نام است . براى

--> ( 1 ) - مطابق عبارت آيات شريفه است ( آل عمران / 37 ) . ( 2 ) - الثاقب فى المناقب / 296 .